ترنج موبایل
کد خبر: ۱۰۰۵۱۷۹

از «برتری فناوری» تا «برتری در فرسایش»؛ جنگ ایران چه چیزی را تغییر داد؟

از «برتری فناوری» تا «برتری در فرسایش»؛ جنگ ایران چه چیزی را تغییر داد؟

شاید مهم‌ترین تحول جنگ ایران نه در قدرت تخریب موشک‌ها و پهپادها، بلکه در اقتصاد جنگ رخ داده باشد. وقتی یک سلاح ارزان می‌تواند دشمن را مجبور به استفاده از مهماتی چندین برابر گران‌تر کند، ظرفیت تولید، ذخایر تسلیحاتی و توان جایگزینی سلاح‌ها به اندازه کیفیت آنها اهمیت پیدا می‌کند.

تبلیغات
تبلیغات

فرارو- تا همین چند سال پیش، یکی از بدیهی‌ترین اصول جنگ مدرن این بود که فناوری بهتر، قدرت نظامی بیشتری تولید می‌کند. کشوری که جنگنده پیشرفته‌تر، رادار قدرتمندتر، موشک دقیق‌تر و سامانه دفاع هوایی پیچیده‌تری در اختیار داشت، در موقعیت برتر قرار می‌گرفت. این منطق، ستون اصلی مسابقه تسلیحاتی پس از جنگ سرد بود؛ آمریکا و متحدانش نیز بخش بزرگی از برتری نظامی خود را بر همین اساس ساخته‌اند.

به گزارش فرارو، اما جنگ‌های اوکراین و ایران یک سؤال بنیادی را به میان آورده‌اند: اگر یک طرف بتواند سلاحی را با هزینه‌ای چند هزار یا چند ده هزار دلار تولید کند، اما طرف مقابل برای نابودی همان سلاح مجبور باشد میلیون‌ها دلار خرج کند، در یک جنگ طولانی واقعاً کدام طرف فناوری برتر را در اختیار دارد؟

این سؤال فقط درباره قیمت یک پهپاد یا یک موشک نیست. درباره منطق جنگ است.

در نظریه روابط بین‌الملل، یکی از مفاهیم مهم، «توازن تهاجم و دفاع» است؛ یعنی اینکه فناوری، جغرافیا و سازمان نظامی چگونه هزینه حمله و دفاع را تغییر می‌دهند. اگر دفاع برای متوقف کردن حمله به منابع بسیار بیشتری نیاز داشته باشد، فناوری می‌تواند کفه ترازو را به سمت مهاجم ببرد. اما پژوهش‌های جدید درباره جنگ پهپادی هشدار می‌دهند که هیچ فناوری به‌تنهایی انقلاب ایجاد نمی‌کند؛ پهپاد زمانی تعیین‌کننده می‌شود که درون یک شبکه اطلاعاتی، جنگ الکترونیک، شناسایی، فرماندهی و آتش ترکیب شود.

جنگ ایران دقیقاً به همین دلیل اهمیت دارد. نه به این دلیل که نشان داده «سلاح ارزان از سلاح گران بهتر است»، بلکه به این دلیل که نسبت میان هزینه حمله و هزینه دفاع را به یک متغیر راهبردی تبدیل کرده است.

گزارش‌های منتشرشده در سپتامبر ۲۰۲۶ درباره جنگ ایران نشان می‌دهند که آمریکا تا اول اوت حدود ۳۸ میلیارد دلار هزینه نظامی متحمل شده و مهم‌تر از آن، برآورد دفتر بودجه کنگره آمریکا این است که جنگ بین نیمی تا دو سوم ذخایر برخی رهگیرهای دفاع موشکی آمریکا را مصرف کرده است؛ بازسازی این ذخایر نیز ممکن است دست‌کم پنج سال طول بکشد. CBO هزینه هر رهگیر پاتریوت یا SM-6 را حدود ۴ میلیون دلار، THAAD را حدود ۱۲ میلیون دلار و SM-3 را حدود ۲۸ میلیون دلار برآورد کرده است.

در اینجا یک تناقض عجیب شکل می‌گیرد: ممکن است یک کشور در یک درگیری، از نظر تاکتیکی پیروز شود، ده‌ها یا صدها تهدید را رهگیری کند و حتی بخش بزرگی از حملات دشمن را خنثی کند، اما در همان زمان در حال مصرف چیزی باشد که جایگزین کردنش بسیار دشوارتر از تولید سلاح مهاجم است.

این همان چیزی است که می‌توان آن را «اقتصاد فرسایش» نامید.

در جنگ صنعتی کلاسیک، فرسایش عمدتاً با تعداد سرباز، تانک، توپ و هواپیما سنجیده می‌شد. در جنگ قرن بیست‌ویکم، باید «عمق خشاب» را هم به آن اضافه کرد: چند موشک رهگیر دارید؟ چند ماه طول می‌کشد تا دوباره تولید شوند؟ کارخانه‌ها با چه سرعتی کار می‌کنند؟ و آیا دشمن می‌تواند سلاحی را که امروز شلیک کرده‌اید، سریع‌تر از شما جایگزین کند؟

از این زاویه، جنگ ایران شاید بیش از آنکه پایان عصر سلاح‌های پیشرفته باشد، پایان عصرِ مصونیت سلاح‌های پیشرفته از حسابداری اقتصادی باشد.

جنگی که در آن کارخانه، بخشی از میدان نبرد است

این تحول یک پیامد بسیار بزرگ‌تر دارد: مرز میان «قدرت نظامی» و «قدرت صنعتی» دوباره در حال محو شدن است.

در دهه‌های گذشته، ارتش‌های غربی به سمت سامانه‌هایی رفتند که فوق‌العاده پیشرفته، دقیق و چندمنظوره بودند، اما طبیعتاً گران و پیچیده هم بودند. این مدل زمانی منطقی بود که جنگ کوتاه باشد و تعداد اهداف محدود. اما اگر جنگ به حملات روزانه با صدها یا هزاران پهپاد و موشک تبدیل شود، همان منطق ممکن است به نقطه ضعف تبدیل شود.

آمریکا اکنون آشکارا در حال تغییر این محاسبه است. نیروی دریایی آمریکا در سپتامبر ۲۰۲۶ برای ساخت رهگیرهای ارزان‌قیمت، کانتینری و قابل تولید در مقیاس بالا فراخوان داده و تصریح کرده که حملات انبوه موشکی و پهپادی ارزان‌قیمت، برای دفاع هوایی سنتی یک «مشکل نامطلوب هزینه و عمق خشاب» ایجاد کرده‌اند.

حتی لاکهید مارتین نیز در واکنش به همین تحول، نسخه ارزان‌تر رهگیر پاتریوت را توسعه داده است؛ رهگیری که بنا بر اعلام شرکت، قرار است کمتر از نیمی از قیمت PAC-3 MSE باشد.

این اتفاق از نظر نظری بسیار مهم است.

وقتی ارتش آمریکا، با آن عظمت تکنولوژیک، به این نتیجه می‌رسد که برای مقابله با پهپاد ارزان به «رهگیر ارزان» نیاز دارد، در واقع یک اصل قدیمی در معماری جنگ مدرن را پذیرفته است: نمی‌توان برای همیشه با گران‌ترین ابزارها با ارزان‌ترین تهدیدها جنگید.

این همان جایی است که مفهوم «مقیاس» از مفهوم «کیفیت» جلو می‌زند.

در جنگ سرد، داشتن ۱۰۰ جنگنده بسیار پیشرفته می‌توانست مزیتی تعیین‌کننده باشد. اما در جنگ شبکه‌ای امروز، ممکن است کشوری با ده‌ها هزار پهپاد ساده، صدها موشک، سامانه‌های فریب و جنگ الکترونیک و تعداد محدودی سلاح بسیار پیشرفته، ترکیبی ایجاد کند که برای دشمن بسیار دشوارتر از یک زرادخانه صرفاً گران‌قیمت باشد.

در ادبیات نظامی جدید حتی برای توضیح این پدیده از مفاهیمی مانند «mass effect» و «precision mass» استفاده شده است؛ یعنی دستیابی به اثرات ناشی از تمرکز قدرت آتش، بدون آنکه الزاماً خودِ هر واحد تسلیحاتی گران یا پیچیده باشد. پژوهش منتشرشده در Parameters در سال ۲۰۲۵ نیز این تحول را با مفاهیمی مانند قوانین لانچستر، معادلات شلیک و اثرات اقتصادی افزایش استفاده از تسلیحات ارزان بررسی کرده است.

اما اینجا یک سوءتفاهم مهم وجود دارد.

پهپاد ارزان، جای جنگنده گران‌قیمت را نمی‌گیرد.

اگر چنین بود، آمریکا، چین و روسیه باید جنگنده‌های نسل پنجم خود را کنار می‌گذاشتند. در عمل، اتفاق دیگری در حال رخ دادن است: ارتش‌ها به سمت ترکیب سلاح‌های بسیار گران با سلاح‌های بسیار ارزان حرکت می‌کنند.

یک موشک بالستیک برای عبور از دفاع، یک پهپاد برای اشباع رادار، یک فریب‌دهنده برای ایجاد هدف کاذب، جنگ الکترونیک برای مختل کردن حسگر و سپس یک سلاح بسیار دقیق برای نابودی هدف اصلی.

انقلاب واقعی، انقلاب پهپاد نیست؛ انقلاب «ترکیب» است.

این مسئله را جنگ اوکراین نیز به‌خوبی نشان داده است. روسیه و اوکراین همزمان از پهپادهای بسیار ارزان و سامانه‌های بسیار پیشرفته استفاده می‌کنند. حتی در سپتامبر ۲۰۲۶، ظهور نسخه‌های جت‌موتور پهپادهای شاهد، که در ارتفاع بالاتر و با سرعت بیشتر پرواز می‌کنند، دوباره نشان داد که مرز میان پهپاد ارزان و موشک کروز در حال باریک‌تر شدن است. رویترز گزارش داده که نرخ رهگیری این پهپادهای جدید در اوکراین به‌مراتب پایین‌تر از نسخه‌های قبلی بوده است.

بنابراین دشمن آینده الزاماً نمی‌پرسد «چگونه بهترین سلاح جهان را بسازم؟»

ممکن است سؤال او این باشد:

چگونه سامانه‌ای بسازم که دشمن مجبور شود برای نابودی آن، چیزی گران‌تر از خودش خرج کند؟

این تغییر بسیار عمیق‌تر از یک تحول تکنولوژیک است؛ یک تحول در منطق بازدارندگی است.

عصر جدید جنگ، عصر «ارزان‌ها» نیست؛ عصر فرسایش هوشمند است

با این حال، اگر از جنگ ایران نتیجه بگیریم که عصر تسلیحات گران‌قیمت تمام شده، احتمالاً دچار همان اشتباهی شده‌ایم که چند دهه پیش با ظهور پهپادها مرتکب شدیم.

پژوهش‌های نظامی درباره جنگ پهپادی نشان داده‌اند که پهپادها به‌تنهایی توازن قدرت را تغییر نمی‌دهند. آنها همچنان به اطلاعات، فرماندهی، ارتباطات، شناسایی و پشتیبانی نیاز دارند و در برابر جنگ الکترونیک و دفاع هوایی آسیب‌پذیرند.

جنگ ایران نیز همین واقعیت را نشان داده است. مطالعات CSIS درباره مقایسه ایران و اوکراین نشان می‌دهد که سازمان‌دهی نیرو، اطلاعات، آماده‌سازی میدان نبرد و نحوه به‌کارگیری نیروی هوایی همچنان می‌تواند از خودِ پلتفرم مهم‌تر باشد.

پس مسئله، مرگ جنگنده، موشک گران‌قیمت یا سامانه دفاع موشکی نیست.

مسئله این است که دیگر هیچ‌کدام به‌تنهایی کافی نیستند.

قدرت نظامی آینده احتمالاً شبیه یک هرم خواهد بود: در رأس آن تعداد محدودی سلاح بسیار گران و فوق‌پیشرفته قرار دارند؛ زیر آنها انبوهی از سلاح‌های متوسط و ارزان؛ و در پایین، سامانه‌هایی که بتوانند با هزینه بسیار کم با تهدیدهای ارزان مقابله کنند.

به همین دلیل، شاید مهم‌ترین درس جنگ ایران برای آمریکا نه درباره ایران، بلکه درباره چین باشد.

اگر یک کشور بتواند در یک جنگ بزرگ، هزاران پهپاد و موشک ارزان تولید کند، در حالی که طرف مقابل برای مقابله با آنها به رهگیرهای چند میلیون دلاری وابسته است، مسئله دیگر فقط «برتری فناوری» نیست. مسئله توان اقتصادی برای ادامه جنگ است.

این همان جایی است که نظریه «جنگ فرسایشی» با فناوری قرن بیست‌ویکم تلاقی می‌کند.

در جنگ فرسایشی، پیروز الزاماً کسی نیست که در نخستین روز بیشترین خسارت را وارد کند؛ کسی است که توان ادامه دادن را بیشتر حفظ کند.

و اینجا یک تناقض تاریخی شکل گرفته است: فناوری قرار بود جنگ را کوتاه‌تر، دقیق‌تر و ارزان‌تر کند؛ اما ممکن است فناوری ارزان، جنگ را برای طرفین قابل‌تحمل‌تر و در نتیجه طولانی‌تر کند.

ایران با پهپاد ارزان، روسیه با موج‌های پهپادی، اوکراین با تولید انبوه پهپادهای تاکتیکی و اکنون آمریکا با تلاش برای ساخت رهگیرهای ارزان‌تر، همگی در حال حرکت به سمت یک منطق مشترک‌اند.

جنگ آینده شاید دیگر مسابقه ساخت بهترین سلاح نباشد؛ مسابقه ساختن سامانه‌ای باشد که بتواند بهترین سلاح دشمن را با ارزان‌ترین ابزار ممکن خنثی کند.

در چنین جهانی، قیمت یک موشک به‌تنهایی اهمیت چندانی ندارد. آنچه اهمیت دارد نسبت میان قیمت، تعداد، احتمال اصابت، سرعت تولید، قابلیت جایگزینی و ارزش هدف است.

به همین دلیل، پاسخ به پرسش اصلی احتمالاً این نیست که جنگ ایران عصر تسلیحات گران‌قیمت را تمام کرده است.

این جنگ چیز مهم‌تری را تمام کرده است: این تصور را که گران‌تر بودن، به خودی خود، به معنای قدرتمندتر بودن است.

از این پس ممکن است پیشرفته‌ترین ارتش جهان همچنان جنگنده‌های صدها میلیون دلاری، ماهواره‌های میلیارددلاری و موشک‌های چندمیلیون‌دلاری داشته باشد؛ اما اگر برای مقابله با یک پهپاد چندده‌هزار دلاری مجبور شود همان موشک چندمیلیون‌دلاری را شلیک کند، دشمن به چیزی دست یافته که روی کاغذ بسیار ارزان است، اما در میدان نبرد می‌تواند بسیار گران تمام شود.

و شاید این، مهم‌ترین تغییر در علم جنگ امروز باشد:

قدرت دیگر فقط در توانایی نابود کردن دشمن نیست؛ در توانایی وادار کردن دشمن به پرداختن هزینه‌ای است که نمی‌تواند برای همیشه تحمل کند.

تبلیغات
نویسنده : مصطفی جرفی
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات