ترنج موبایل
کد خبر: ۱۰۰۴۹۸۲

نقد نهایی سریال «کوری»؛ راز، مرگ و انتقام در روایتی با فراز و فرود

نقد نهایی سریال «کوری»؛ راز، مرگ و انتقام در روایتی با فراز و فرود

سریال «کوری» با یک مرگ، راز و پنهان‌کاری شروع شد و در ادامه به داستانی درباره انتقام و فروپاشی روابط رسید؛ روایتی که در قسمت‌های ابتدایی توانست مخاطب را با خود همراه کند، اما در ادامه بخشی از ظرفیت داستانی‌اش را از دست داد.

تبلیغات
تبلیغات

فرارو- سریال «کوری» به کارگردانی سجاد پهلوان‌زاده پس از ۱۲ قسمت به پایان رسید.  این مجموعه  در ابتدا شبیه یک درام جنایی درباره یک فاجعه در مراسم عروسی به نظر می‌رسید .

به گزارش فرارو، با این حال به تدریج از یک پرونده ساده فاصله گرفت و به داستانی درباره گذشته، پنهان‌کاری، انتقام، قدرت و مسئولیت تبدیل شد. مسئله اما این بود که «کوری» در ادامه نتوانست همیشه از تمام ظرفیت‌هایی که در اختیار داشت استفاده کند.

یکی از نقاط قوت «کوری» این بود که در آغاز، حادثه اصلی و خرده‌داستان‌ها را همزمان پیش می‌برد. مخاطب از همان ابتدا با یک اتفاق مهم روبه‌رو می‌شد و در کنار آن، روابط میان شخصیت‌ها و گذشته آنها نیز آرام‌آرام شکل می‌گرفت. این ساختار باعث می‌شد سریال فقط متکی به یک معمای جنایی نباشد و لایه‌های دیگری هم برای دنبال کردن داشته باشد.

اما هرچه داستان جلوتر رفت، بخشی از این ظرفیت‌ها بلااستفاده ماند. برخی موقعیت‌ها به جای آنکه به پیشرفت داستان کمک کنند، تکرار شدند و ریتم سریال در مقاطعی افت کرد. «کوری» ایده‌های متعددی داشت اما همیشه نمی‌توانست آنها را به اندازه کافی به نتیجه برساند.

فیلمنامه جذاب اما ناهماهنگ

فیلمنامه را نمی‌توان نقطه ضعف مطلق سریال دانست. ایده مرکزی، مسیر حرکت داستان و ارتباط میان حادثه اولیه و انگیزه‌های شخصیت‌ها، کشش لازم را داشت. مشکل بیشتر در نحوه گسترش این ایده‌ها بود.

بعضی شخصیت‌ها و روابط در ابتدا مهم به نظر می‌رسیدند اما در ادامه تأثیر تعیین‌کننده‌ای بر مسیر اصلی قصه نداشتند. رابطه حنا و یونس یکی از همین موارد است. این رابطه به خودی خود می‌توانست به داستان عمق بدهد اما پرداخت آن به اندازه‌ای نبود که حذفش تغییر جدی در خط اصلی روایت ایجاد کند.

در چنین شرایطی بخشی از زمان سریال صرف مسیری می‌شود که در نهایت به اندازه کافی به داستان اصلی بازنمی‌گردد. این مسئله به خصوص در نیمه دوم بیشتر به چشم می‌آید.

یونس یکی از مهم‌ترین شخصیت‌های سریال بود و بار قابل توجهی از روایت روی دوش او قرار داشت. تحول او از یک شخصیت درگیر ماجرا به فردی که با انگیزه‌های شخصی و انتقام مواجه می‌شود، ظرفیت زیادی داشت.با این حال فیلمنامه در بعضی مقاطع این تغییر را بیشتر از طریق اتفاقات بیرونی نشان داد تا تغییرات درونی شخصیت. به همین دلیل بخشی از تحول یونس برای مخاطب بیشتر قابل فهم بود تا قابل لمس.

بازی‌ها از درخشان تا کم‌اثر

امیر نوروزی در کوری

بازی بازیگران در «کوری» یکدست نبود و همین موضوع باعث شد برخی شخصیت‌ها بیش از دیگران در ذهن بمانند.

امیر نوروزی یکی از بهترین بازی‌های سریال را ارائه داد. بازی او کنترل‌شده بود و در بسیاری از صحنه‌ها بدون اغراق توانست موقعیت شخصیت را منتقل کند. حضور او به اندازه‌ای بود که حتی در صحنه‌های کوتاه نیز می‌توانست توجه مخاطب را جلب کند.

حدیث میرامینی نیز با نقش شمیم یکی از غافلگیری‌های سریال بود. به‌خصوص در لحظات حساس، استفاده او از نگاه، مکث و واکنش‌های جزئی باعث شد شخصیتش بیش از آنچه در دیالوگ‌ها گفته می‌شود، دیده شود.

علی صالحی نیز در نقش بازپرس، با وجود حضور کوتاه بازی قابل قبولی داشت و توانست در همان فرصت محدود شخصیت را باورپذیر ارائه کند.

در مقابل، مریلا زارعی در نقش شیدا نتوانست به اندازه ظرفیت موقعیت، نگرانی، ترس یا فروپاشی شخصیت را به مخاطب منتقل کند.

کارگردانی کنترل‌شده اما نه همیشه خلاق

کارگردانی «کوری» در ایجاد فضای جدی و حفظ حال‌وهوای ملتهب داستان موفق بود. سریال تلاش می‌کرد از نمایش مستقیم همه اطلاعات پرهیز کند و بخشی از روایت را از طریق موقعیت و واکنش شخصیت‌ها پیش ببرد.

با این حال در برخی قسمت‌ها، کارگردانی بیش از آنکه به ریتم داستان کمک کند، تابع محدودیت‌های فیلمنامه شد. وقتی یک موقعیت چند بار با شکل‌های مختلف تکرار می‌شود، حتی اجرای درست هم نمی‌تواند مانع افت ضرباهنگ شود.

پایان پاسخ به قصه، نه لزوماً همه پرسش‌ها

امیر جعفری در سریال کوری

پایان «کوری» تلاش کرد مسیر اتفاقات را به نقطه‌ای برساند که از ابتدا وعده داده شده بود. داستان از یک حادثه شروع شد و در نهایت به پیامدهای آن و انگیزه‌های انتقام‌جویانه شخصیت‌ها رسید.

با این حال، پایان سریال برای بخشی از مخاطبان می‌تواند این احساس را ایجاد کند که برخی خطوط داستانی می‌توانستند جمع‌بندی دقیق‌تر و کامل‌تری داشته باشند. مسئله الزاماً باز بودن پایان نیست؛ مشکل اصلی این است که بعضی مسیرها آن‌قدر که در ابتدای سریال اهمیت پیدا کرده بودند، در پایان وزن روایی پیدا نمی‌کنند.

«کوری» سریالی نیست که بتوان آن را صرفاً یک شکست یا یک موفقیت کامل دانست. نقطه شروع آن جذاب بود، ایده مرکزی ظرفیت بالایی داشت و تعدادی از بازی‌ها نیز به‌خصوص در نقش‌های مکمل، قابل توجه بودند اما سریال در ادامه نتوانست همیشه از تمام ظرفیت داستان و شخصیت‌هایش استفاده کند.

محسن قصابیان در کوری

بزرگ‌ترین مسئله «کوری» شاید همین فاصله میان چیزی باشد که در ابتدا وعده می‌دهد و چیزی که در پایان به آن می‌رسد. سریال می‌توانست با فیلمنامه‌ای منسجم‌تر، حذف برخی خرده‌داستان‌های کم‌اثر و پرداخت عمیق‌تر شخصیت‌ها، به اثری متمرکزتر تبدیل شود.

با این حال، «کوری» در میان مجموعه‌های جنایی و معمایی اخیر، دست‌کم از ایده‌ای برخوردار بود که مخاطب را تا پایان با خود همراه می‌کرد؛ داستانی که از یک مرگ آغاز شد در مسیر خود با راز، دروغ و انتقام گره خورد و در نهایت به ایستگاه پایانی رسید.

تبلیغات
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات